این‌روزها...

جهانم پر است از مدیریت یک خانواده چهار نفره و یک خانه ولی هنوز هم خودم در راس امور خودم هستم و اینجا از افکار و علائقم می‌نویسم.

روزهای بدهکار، روزهای طلبکار

ساعت ۲ بامداد روز چهارشنبه.

ریخته‌ام کف آشپزخانه گزارش نیک می‌نویسم.

به احترام خودم.

به احترام دلم که از صبح سه شنبه تا ۲ بامداد چهارشنبه درحسرت نشستن و نوشتن بود.

کنار دستم ته مانده چس‌فیل و اسنک و چیپس، ولی نمی‌خورم به احترام سلامتیم.

تولد پسرکم بود.

اربعین؟ خدا همه رفتگان را بیامرزد‌. زندگی برای زنده‌هاست.

نرقصیدیم، ننوشیدیم، فقط خوردیم و خندیدیم و دور هم بودیم. همین.

دلم پیش راوی داستانی‌ست که می‌نویسم؛ در شب زفافش بی‌داماد مانده و من هنوز فرصتی پیدا نکرده‌ام که ماجرایی که برایش چیده‌ام را تایپ کنم.

ای بی‌پناه مریم قصه‌ی من!

کمی از ظرفها مانده و من در این فکرم که سه‌شنبه‌ام تا همین لحظه ۲ ساعت و ۸ دقیقه به چهارشنبه‌ام بدهکار شده خوب حالا چهارشنبه این ۲ ساعت و ۸ دقیقه طلب را از کجا باید مطالبه کند با توجه به اینکه سه‌شنبه گذشت و به خاطره‌ها پیوست؟

نمازم قضا شد. دوست داشتم دعای توسل بخوانم نشد به جاش زیاد ذکر گفتم. 

او بود؛ پناهم و به برکت حال خوبش، خوبم.

 

 

 

0
درباره

می‌نویسم پس هستم.

امکانات
قدرت گرفته از بلاگیکس ©