دوشنبه را با بچه‌ها بودم به تلافی همه خاطراتی که با مادرم ندارم.

عکس گرفتیم. راه رفتیم. کافه رفتیم. پیتزا خوردیم. خرید کردیم و مهمترین تاثیرم در جانشان دوست‌تر کردنشان با یکدیگر بود.

خسته شدم. از روزمرگیهایم افتادم. شام ساعت ۱۱ شب حاضر شد اما با بچه‌ها بودم به تلافی همه خاطراتی که با مادرم ندارم.