این روزها
این ترانه ورد زبانم شده، قبلن از خون جوانان وطن را بیاختیار زمزمه میکردم و حالا فکر میکنم ما مردم ایران هنوز خون دل میخوریم بعد ۵۰ سال که از سرودن این ترانه میگذرد، کاش این خون دل خوردنها فرجامی داشته باشد.
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
خون دلها خورده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
رنج دوران بردهایم
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم چه سفرها کردهایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم چه خطرها کردهایم
ما برای آنکه ایران
گوهری تابان شود
خون دلها خوردهایم
خون دلها خوردهایم
ما برای آنکه ایران
خانه خوبان شود
رنج دوران بردهایم
رنج دوران بردهایم
ما برای بوئیدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده ایم چه سفرها کردهایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم چه خطرها کردهایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
خون دلها خورده ایم
خون دلها خورده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
رنج دوران بردهایم
رنج دوران بردهایم