این‌روزها...

جهانم پر است از مدیریت یک خانواده چهار نفره و یک خانه ولی هنوز هم خودم در راس امور خودم هستم و اینجا از افکار و علائقم می‌نویسم.

آن روزها

خانواده مادری، عجیب، جانماز آبکش‌تر از امروز بودند تا حدی که قبل از بهره‌گیری از هرچیز برای تطهیرش، نطقی می‌نمودند و پس از حلال و طیب‌سازی استعمال می‌فرمودند.

(شاید این رفتار برای شما هم آشنا باشد.)

این مهم علی الخصوص در باب شنيدن ترانه‌های لوس‌آنجلسی مصداق داشت.

به این صورت که اگر پس از حلاجی شعر و تحلیل شخصیت خواننده و شاعر به این نتیجه می‌رسیدند که مخاطب شعر خداست آن را مجاز می‌شمردند و در غیر این صورت شاعر، خواننده، نوازنده و شنونده جمیعن تکفیر و محرورالدم شناخته می‌شدند‌.

یک نمونه‌اش ترانه تمنای معین بود. امروز برای چند هزارمین بار شنیدمش. نمی‌تواند مخاطبی جز خدا داشته باشد.

مجاز است. بشنوید. 😉🥲

 

 

چکار کردن با نسل ما....

16
درباره

می‌نویسم پس هستم.

امکانات
قدرت گرفته از بلاگیکس ©