وی گاهی نمی‌نویسد از بس می‌خواهد بنویسد سپس واژه‌نویسی می‌کند، پشت هم‌اندازی می‌کند، تداعی‌بازی می‌کند، آنقدر پر و پلا می‌نویسد که دلش راضی شود نوشته.

آب، خواب، طناب، تناب؟ زشت، نامانوس، طلا، گنج، رنج، الماس، آتش‌فشان، ناکازاکی، ایکیگای، سیگار، قمار، لجن، سرخس، تعفن، سو و شون، هدایت، خنززرپنزر، قصاب، لکاته، فحش؟ حیا، تمیز، آدم، اشک، رشک، دشت، چشمه، بهار، اردیبهشت، سی و سه پل، پشمک، عکس، طاقی، طوبا، طینت، زینت، زینب، عاشورا، وهم، حر، حمام، خنجر، خیال، خروس، خیس، آرشه، لب، سیم، یله، سیمان، لشکر، لشگر؟ خیار، سیب، آلمان، تجربه، طامه، طاغوت، طاعون، عصر، مرگ، صبح، طلوع، نارنجی، بنفش، توالت، وحشت، سکوت، مرداب، مردن،  نفس، غریق، سکو، هیجان، گیسو، بانو، سس، پاستا، قاشق، قند، قورباغه، رویا، عدس، سرما، سیاست، سکوت، ممنوع، نه، باد، فاعل، خوشه، حوصی، حوسی؟ هوسی، حشری، محشری، شهره، مشهور، شعله، هراس، عادل، پارو، تنور، جاده، چناران، هار، فندق، قلمبه، بدری، کاوش، گاو، وارد، دل، رب، زبیده، ثالث، صابون، متر، نایاب، شاهد، ساری، یارو، بابل، طرز، هول، تحول, تهوع، مقصر، موطن، داریوش، بسیار، نکبت، نگو، تمام.

 

و گذراند ۱۰ دقیقه دیگر از عمر گرانمایه را...