غروب جمعه
· · خواندن 1 دقیقه ۲۰ سالیست غروب جمعه دلگیر نیست. پایانی رو به آغاز است، موعد جمعبندی هفتهای که گذشت و پیشنویس هفتهای که میآید.
کتاب میخانم. خودم را که نخواهم بیشتر کتاب میخانم.

نسخه اصلی: ۱۰۰ صفحه یک نفس.
خدا دلش که تنگ میشود، آن روزهایی که ما یادمان نیست او هست، آن روزهایی که هرچی کاسه کوزه است سرش میشکنیم و طلبکاریم و غر میزنیم، وقتهایی که خدا دستش از دستکاری اختیار ما کوتاه است و غصه میخورد که چرا دور میشوی شیرینم؟! از من عاشقتر مگر هست؟ کجا میروی امنتر از آغوشم؟ آن روزها خدا دلتنگیهایش را کجا زار میزند؟
غروبهای جمعه دلگیر نیست. نه. غروبهای دلتنگی دلگیر است.