و او به غلط، برای وَرکشیدنِ یانباشلار خود و آغازیدن کار، دنبال انگیزه بود، غافل از اینکه بهترین انگیزه برای گشودن باب هرکاری همانا شروع کردن آن کار است

تنها دستاوردِ منتظر یا حتی جویای انگیزه بودن، از دست دادن زمان است و می‌رسی به هیچ و به پشیمانی که خیلی هم درد دارد

درمانش؟ شروع ضعیفِ ناقصِ حتی به در نخور. چرا؟ چون به محض دست بردن به سمت کاری که در سر داری، هستی، ساختاری هم راستا با خواسته‌ی تو به خود می‌گیرد و هولت می‌دهد جلو؛ دیده‌ام که می‌گویم

مسیر دشواری‌ست؟ بله خیلی، اما نه آنقدر که حسرت از زندگی نزیسته، نه آنقدر که سوختن از داغ کارهایِ نکرده و مگر جز برای تحمل سختی به این جهان دو قطبیِ سراسر چه‌کنم-چه‌کنم آمده‌ایم حالا چه می‌شود اگر بار این سختی را در راهی به دوش کشیم که دوزار هم تهش کاسب شویم؟