مسلخ
· · وقتی مینویسی، بعضی جملهها را بد، قشنگ مینویسی، عاشقشان میشوی، از یک جاییت آمدهاند بیرون که جای خوبیست ولی مال آن متن نیست.
هی سعی میکنی زور چَپانش کنی، نمیچَپد. هرکاریش میکنی به تن متن، زار میزند.
عاشقش هستی اما باید خطش بزنی.
ببخش جمله قشنگم. باید قربانیت کنم که متن زنده بماند. جایی دفنت میکنم؛ در نوتی، دفتری، جایی شاید رستاخیزی شود و تو با متنی دیگر در روزی دیگر بازگشتی و پشت سر منجی موعود جملات نمازی خواندی. ببخش جمله ناگاه آمدهی زیبا.