شبی کدر بود. کُدورت در روح جمعی بود. نگاه‌ها مُکدّر بود. 

چاره‌ای نبود. این پایان زندگی نبود. فریادرسی جز خودش نبود.

 

 

سرگرم شد. سرداغ شد. سوخت. خاکستر شد. تا کی که دوباره گُر بگیرد.