جونم برات بگه اون همسایهمون بود شبا میرفتن با پرچم و ... آره، بعد رفتن مکه، بعد پسرشون خونه رو کرده بود پاتوق و هتل و اینا، یادته؟
همون همسایه، لامصب هفتهای ۷ روز بوی پیازداغ سوختهش کل ساختمون رو برمیداره، اَه.
وایسا بالاسر قابلمهت زن دیوونهمون کردی به خدا.
حالا من امروز در یک اقدامِ "نمیدونم چرا" شیشه پودر پیازمو برداشتم بردم تقتق و تق در خونشون. گفتم ببین اینو خوشت اومد از فلان جا بخر خاطر جمعه.
توکل بر خدا. الهی بپسنده هم ما راحت شیم هم خودش و خانوادهش. والا.