در جایی و زمانی سوای این جور جاها و زمانها، ریخته بودند جلوش، گفته بودند انتخاب کن می‌خواهی چه بشوی و کجا بروی و چه کنی؟
با آن‌قدر شعوری که داشت، دستی که هنوز نداشت را گذاشت روی چیزی که الان و اینجا هست؛ و شد این که شده: این‌طور_آدمی.
در سوی دیگر معامله، در جایی و در زمانی به هر شکلی، حالا یا از سرِ عشق یا از سر هوس یا هرچی، پدر و مادری بودند یا حتی اصلن تو بگو یک لقاح مصنوعی بود، در خور آن انتخابی که در زمان و مکانی سوای این مکان و زمان صورت گرفته بود و شد آنچه شد.
حالا او هست و آن پدر و مادر و نامش شده خانواده، هرطور خانواده‌ای: خوب, بد، زشت، زیبا؛ و او تا زنده است، بی‌قرار و دل‌دردیِ آروغهایی‌ست که وقتی باید ازش می‌گرفتند، نگرفتند و خوب نمی‌شود که نمی‌شود لامذهب.
دارد به زیست خود در انتخابی که در زمان و مکانی سوای این مکان و زمان داشته ادامه می‌دهد و هی توی سر و صورت این و آنی که خودشان هم دل‌دردیِ آروغهای گرفته نشده‌ی کودکی‌شان هستند، آروغ می‌زند و یک گلاب به رویتان هم نمی‌گوید محض دلخوشی.
شنیده‌ام بعد از این زمان و مکان، جا و روزگار دیگری را تجربه خواهیم کرد. درست یا غلط نمی‌دانم اما خطر نمی‌کنم. این‌بار می‌خواهم وقتی ریختند جلوم گفتند انتخاب کن، دستی را که نمی‌دانم خواهم داشت یا نه بگذارم روی چیزی که اینقدر دل‌دردی و وامانده‌آروغ نشوم. خواهیم دید چه خواهد شد.

 

 

 

شآن نزول پست: مشاهده تاثیر عقده‌های کودکی در بزرگسالی‌ام و ات.