رو به حیاط خلوت باز می‌شود. 

از وقتی هوا روشن شده یک کلاغ، نمی‌دانم گم شده یا دل خواسته، آمده روی سقفی نشسته که همسایه طبقه اول برای واحدش زده و هی قارقار می‌کند. گاهی هم راه می‌رود و صدای گامهای سنگین هیکل کلاغی‌اش شنیده می‌شود. 

گمانم خبر خوبی آورده...