این‌روزها...

جهانم پر است از مدیریت یک خانواده چهار نفره و یک خانه ولی هنوز هم خودم در راس امور خودم هستم و اینجا از افکار و علائقم می‌نویسم.

این روزها

را حسین منزوی، خوب توصیف می‌کند:

 

 

خانه‌های دم‌کرده، کوچه‌های بغض‌آلود

طرح شهر خاکستر، در زمینه‌ای از دود

چرک آب و سرد آتش، خفته باد و نازا خاک

آفتاب بی‌چهره، آسمان غبارآلود

در کجای این دلتنگ می‌دهید پروازم؟

پرسه‌های عصرانه! ای مسیرتان مسدود!

یاد روزگارانی کآسمان و آفاقش

همّت پر ما را، عرصۀ حقیری بود

در سکون این مرداب، بو گرفته گندیدیم

مثل ماهی تنبل، تا جدا شدیم از رود

فصل ضجّه و زنجیر، باز هم رقم خورده‌ست

خیره چشم ما تا دور، باز در پی موعود

در کجای این دفتر، تا نشان‌شان ثبت است

بردگان جان‌داده، پای باروی نمرود

پای هر ستونش را دشنه‌ای موشّح کرد

پاره و پریشان باد این کتاب خون‌آلود

 

 

#ایرانم

3
درباره

می‌نویسم پس هستم.

امکانات
قدرت گرفته از بلاگیکس ©