چهارشنبه خود را چگونه گذراندم
۱.بیش از دو هفته است که میخواهم گزارش نیک بنویسم و نمینویسم! چرا امشب مینویسمش منِ مهرطلبِ من؟
۲.سالواژهام چند وقتی در فهرست کارهای روزانهام تهنشین شده بود و هم نمیخورد؛ امروز همش زدم یا دستکم ناخنکی بهش زدم.
۳.ماه اول شب زیبا بود.
۴.شام مهمان بودیم.
۵.نه تنها سینک، روی میز هم پر از ظرف نشُسته است و این سزای نسیمی است که از اول روز رفته سراغ سالواژهاش و نتوانسته از آن دل بکند.
۶.کتاب نخواندم ولی دلم پیش والریا و آن مدیر عاشقپیشه است (دفترچه ممنوعه)
۷.شخصیت راوی داستانم را باز واکاوی کردم، بیشتر شناختمش. یادداشت کردم.
۸........
۹.وبینار بودم و از خودم ممنونم.
۱۰.با رایا رفتیم قلمچی و پیش خودم گفتم برای مشاورش گاهی غذا ببرم، خوابگاهی است. شاید بردم. تنبلم.
۱۱.وقتی از جای پارک خارج میشوم و کسی خوشحال میشود که جای پارک خوبی پیدا کرده حس مفید بودن دارم!
۱۲.وقتی خمداد بومار را میدیدند من ....... را دیشنیدم: کمی دیدم و بیشتر شنیدم با ۲ایکس سرعت و گوشیچه در گوش. زجرکش ولی تیک خورد.
۱۳.رونویسی کردم غزلی از حافظ و حکایت آخر گلستان در عشق و جوانی.
۱۴........
۱۵.با دو طفلانم ۳ فحش آبدار را تحلیل محتوا کردیم و چقدر خندیدیم. پدرشان گفت واقعن متاسفم. ما باز هم خندیدیم. میدانند نباید جایی بگوید، ما ۳ نفر، مسائل درون_خانواده زیاد داریم.
۱۶.یراق برای سر آستینم کم آوردم.
۱۷.زیاد و از نزدیک صدای هواپیما میآید. سِر شدهایم. میخابم همینطوری با آرایش بی مسواک.