چالش مونولوگنویسی مخالف

ای تف تو روحت زندگی که هرچی کشیدیم از دسِکم گرفتن خودمون بود.
هرجا نفهمیدیم داریم دَسی دَسی خودمونو به خاک و خون میکشیم، خوب گذاشتی تو کاسهمون.
آدم کِی از آدم حسابیای اطرافش میخوره؟ هی این لَت و پارای داغونن که میرینن تو اصاب روانت.
میگی بذار خاکی باشم، بها بدم، بذار دلش خوش باشه، خیال کنه آدمه، طرف هوا ورش میداره.
یه پا اینور یه پا اونور، فِرت ول میده وسط مخت.
الحق که راست میگف اون بنده خدا، کی بود؟ میگف دونده رو سنگریزههای زیر پاش زمین میزنه نه سنگ و صخرههای مسیرش.
ای لعنت به سنگریزههات روزگار. لعنت به اونایی که هیچی نیستن و همهچیتو به فاک فنا میدن.
ای لعنت به این دل گنجیشکی من که دُرُس بشو نیس. عرضه نداره بزنه تو پَک و پوز این بیصفتای نمک به حروم.
این چالش رو بنویسید:
مونولوگ مینویسی: یک نفر داره با خودش حرف میزنه. داستان نمیگه ولی ما داستان رو میفهمیم. مخاطب نداره. کسی جوابشو نمیده.
مخالف مینویسی: شخصیتی که داره صحبت میکنه باید در تضاد کامل با شخصیت خودت باشه و تو خودت رو جای اون بذاری و بنویسی.
البته اگه دوس دارید. ما که دوس داشتیم نوشتیم.