I am a magician
امروز جادوگر بودم.
همزمان به پسرکم ریاضی درس میدادم به دخترکم انگلیسی و عدس پاک میکردم.
دلخوشی؟ گردش باد ملایم پنکه لابلای موهایم.
امروز جادوگر بودم.
مقدمات مهمانی شنبه را فراهم کردم منِ تنبلِ درونگرایِ از مهمان و مهمانی بیزار.
دلخوشی؟ همزمانی تولدم با تولد حضرت رسول.
امروز جادوگر بودم.
صبور بودم بیش از حد انتظارم، نه! صبور بودم چنانکه هرگز نبودهام.
دلخوشی؟ یک پیام.
امروز جادوگر بودم.
زندگی را به تمامی زیستم اگرچه جان نداشتم.
دلخوشی؟ روزهای خوشی که شاید بیایند.
امروز جادوگر بودم.
با چند خط رنگارنگ، چنان صورتی برای خودم ساختم که انگار نه انگار درونم آتشی برپاست.
دلخوشی؟ زن بودن.
امروز جادوگر بودم.
میان مشغلههای ریز و درشت، یک نفس ۱۶۶ صفحه کتاب سرکشیدم و یک لیوان آب هم روش.
دلخوشی؟ کتاب خواندن.
امروز جادوگر بودم.
اگرچه اکبر سردوزامی گفت هرکی از من الهام بگیرد و بنویسد ... است ولی الهام گرفتم و ... نبودم.
دلخوشی؟ نوشتن.
چرا جادوگر؟ مطالعه کتاب وزینِ برادرم جادوگر بود اثر اکبرسردوزامی