این‌روزها...

جهانم پر است از مدیریت یک خانواده چهار نفره و یک خانه ولی هنوز هم خودم در راس امور خودم هستم و اینجا از افکار و علائقم می‌نویسم.

این روزها

که به لطف آشنایی با بلاگیکس به عادت نوشتن برگشته‌ایم خوب‌تریم. 

صبح دیر بیدار شدیم و می‌دانستیم روزمان آنقدرها که دل‌خواهمان بشود درست و حسابی پیش نخواهد رفت و لاجرم آخر شب با خودمان گلاویز خواهیم شد فلذا رفتیم سراغ اولیتها به ترتیب و جالب اینکه بد هم نشد تا آنجا که وقت کافی داشتیم تا خاور دور تهران برویم برای خرید تندیس بودای زیبایی که مدتها گوشه‌ی ذهنمان بود  و ناگفته نماند که این پیروزی را مدیون لطف همسر عزیزتر از جانمان هستیم که ما را برد خرید به صرف شام و ناپلئونی به عنوان دسر.

بله کامل به برنامه‌های روال روزمان نرسیدیم اما روز دیگری از زندگی مریم را نوشتیم و بازخورد هم گرفتیم مکرومه هم بافتیم. تورکی استامبولی هم بله تا حدودی. نماز روزانه را هم به موقع رساندیم. آشپزی نیز هم. همسرداری و بچه‌د‌اری هم در حد توان. حتی از تعاملات دنیای مجازی هم جا نماندیم. بقیه مهمانها را هم دعوت کردیم و خیالمان راحت شد.

هم اکنون که اینجا نشسته‌ایم و روزنویسی می‌کنیم ظرف ناشُسته‌ای نداریم، خانه مرتب است، طفلان در خواب نازند، برنامه‌های فردا را نوشته‌ایم و در این اندیشه‌ایم که گویا روزهای پیشین به خودمان زیادی سخت می‌گرفتیم و می‌شده است جاری‌تر و ساده‌تر هم زیست.

فردا بهش بیشتر فکر خواهیم کرد.

12
درباره

می‌نویسم پس هستم.

امکانات
قدرت گرفته از بلاگیکس ©