گوشواره‌اش، آوازی کلاغانه.

پاپوشش، لاشه برگهای بر زمین  ریخته.

گامهایش هوهوی باد.

با تن‌پوشی از سوز بی‌کسی

در کوچه‌‌باغهای شهر قدیمی می‌گشت

دختر پاییز.