جشن خانوادگی چهارشنبه است و دلخوشیم به دورهم نشستن و صحبت کردن و چیزی خوردن و تا هروقت شب که دلمان خاست، بیدار ماندن و فیلم دیدن و بازی کردن و بعدش هرکی هرجا دوست داشت بخابد و قبلش بالش‌بازی و از این جور الکی‌خوش‌بود‌ن‌ها.

4تایی‌مان 4شنبه را روز خاصی می‌دانیم، از من گرفته که صبح بعد از ارائه خدمات ایاب‌ذهاب به آن 3نفر دیگر، می‌روم خرید مخصوص 4شنبه و بعد می‌آیم خانه و پیش‌بند کدبانوگری می‌بندم، تا ستون خانواده که قبل آمدن به خانه تماس می‌گیرد و می‌پرسد همه چیز حاضر است؟ 

و من دلم غنج می‌رود برای این جمع کوچک خانوادگی چون خودم ساخته‌اَمَش. چون خودم از سالهای کودکی حسرت چنین هم‌نشینی شیرینی را داشتم و نبود. چون معنی زن بودن را همین می‌دانم: آتش فروزانی که زندگی را زنده نگه می‌دارد. 

و تائید فرمایشات گوهربارم نزد جناب میشل کاروژ است که می‌فرماید: مرد دنیا را تصاحب می‌کند اما بدون زن، او این دنیا را خاموش و مرده خواهد یافت. (نقل به مضمون)