کوچهی زخمی
12:31 1405/5/10 - نسیم کمالی

پشت درخت کهنسال کنج کوچه بنبست که پنجره اتاقم رو به آن باز میشود، پناه امن بوسههای یواشکی و پوکهای ناشیانه بچه مدرسهایها به سیگار است؛ حتی برفی که پشت درخت، پای دیوار ته کوچه بر زمین مینشیند از گرمای آفتاب در امان است و حالا حالاها آب نمیشود؛ اما آن شب سرد دیماه، درخت پیر، پناه امن نوجوانی نشد که نمیدانست کوچه بنبست است، یکی دو تیر هم، به درخت و دیوار پشتش خورد.
flash fiction challenge*