Imaginary dialogue
- شکستهام.
+ چی تو را شکست؟
- افتادن.
+ از کجا افتادی؟
- اوج.
+ در اوج بودی یا به اوج رسیدی؟
- از حضیض آغاز کردم، رفتم و رفتم تا به اوج رسیدم.
+ پس باز هم میتوانی.
- شکستهام. خرد شدهام. تکههایم را گم کردهام. منِ قبلی نیستم.
+ انگیزه نداری؟
- انگیزه ندارم.
+ در حضیض، انگیزهات چه بود؟
- رسیدن به اوج.
+ سخت نبود؟
- تاب آوردم.
+ حالا چی؟
- توان ندارم.
+ انگیزه توانمندت میکند، حیف که نداری.
- دیدن اوج، انگیزهام بود. وقتی رسیدم، چیزی نبود. نگاه بود. تهی بود. سپسی وجود نداشت. اوج، پایان بود. اوج، نقطه بود. نقطهی پایان بود. انگیزه، زورش تمام شد. زیر پایم خالی شد. سقوط کردم.
+ حالا برگشتی به حضیض؟
- پایینتر از حضیض.
+ تو در حضیضی جدیدی؛ و اینبار اوجی جدید را خواهی دید، اگر برخیزی.
این قانون زندگیست: بالا رفتن و قبول احتمال پایین افتادن. شاد نشدن بابت دستاوردها و غم نخوردن بابت ازدستدادنها. زنده بودن به تلاش است، به بیوقفه کوشیدن، به پویایی، به قانون فواره.
- دوباره اوج میگیرم. اوجی جدید از حضیضی جدید. ممنونم بابت مشاورهات، فوارهی قشنگ وسط حوض کاشی.