این‌روزها...

جهانم پر است از مدیریت یک خانواده چهار نفره و یک خانه ولی هنوز هم خودم در راس امور خودم هستم و اینجا از افکار و علائقم می‌نویسم.

سیاه ترین

 و سنگین‌ترین خط چشم عمرش را کشید، مژه‌هایش را در ریمل سورمه‌ای غرق کرد، فیکساتور، اسپری کرد که اشک تِر نزند به قیافه‌اش ولی رژ نزد چون اصلن بوسه‌ای در کار نبود.

کلید ماشین را برداشت، کلید خانه را نه و راهی خیابانی شد که به جای خاصی نمی‌رسید.

12
درباره

می‌نویسم پس هستم.

امکانات
قدرت گرفته از بلاگیکس ©