و سنگین‌ترین خط چشم عمرش را کشید، مژه‌هایش را در ریمل سورمه‌ای غرق کرد، فیکساتور، اسپری کرد که اشک تِر نزند به قیافه‌اش ولی رژ نزد چون اصلن بوسه‌ای در کار نبود.

کلید ماشین را برداشت، کلید خانه را نه و راهی خیابانی شد که به جای خاصی نمی‌رسید.