این‌روزها...

جهانم پر است از مدیریت یک خانواده چهار نفره و یک خانه ولی هنوز هم خودم در راس امور خودم هستم و اینجا از افکار و علائقم می‌نویسم.

نمی‌دونم

من یه دردی دارم یا خونمون یه چیزیشه که درها باز میشن ولی بسته نمیشن!

کشوها میان بیرون، تو نمی‌رن!

کلیدای برق موقع روشن شدن کار می‌کنن ولی خاموش شدنشون خرابه!

حوله‌ها از در و دیوار آویزونن و رو دوش مبل‌ها و کاناپه سوارن تا حمام بعدی! میخام بگم از جای مشخصی برداشته می‌شن ولی جای مشخصی ندارن که بهش برگردن!

شارژرها و لیوان‌ها شبا خودشون راه می‌یوفتن اینور و اونور میرن زیر تخت، روی میز، زیر مبل و اخیرا یه لیوان پشت تلویزیون پیدا کردم!

جورابا نمی‌دونم چرا سیس جوجه‌تیغی ترسیده می‌گیرن و گوله می‌شن و می‌رن جاهایی که فکرشو نمی‌کنی قائم می‌شن موقع تمیزکاری، خوراک جاروبرقی می‌شن!؟

خونه ما یه مرَضیش هست شایدم من زیادی حساسم. نمی‌دونم.

 

22
درباره

می‌نویسم پس هستم.

امکانات
قدرت گرفته از بلاگیکس ©