این‌روزها...

جهانم پر است از مدیریت یک خانواده چهار نفره و یک خانه ولی هنوز هم خودم در راس امور خودم هستم و اینجا از افکار و علائقم می‌نویسم.

امروز

بعد از  "این نیز بگذرد" و "عمر روزهای سخت کوتاهه"، سپر دفاعی دیگری هم

(در برابر رنج اجتماعی فراگیری که همه ما ایرانی‌ها دچارش شده‌ایم و بعضی‌ها خیلی کیف می‌کنند که جان‌جان دامن دنیا را هم گرفته)

پیدا کردم

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکمِ بلا بسته‌اند عهدِ الست

 

بله جانم. تا بوده همین بوده. زندگی هیچ وقت راحت نیست و در همین شرایطی که خوب نیست بعضی‌ها چه خوب زندگی می‌کنند. پولدار می‌شوند، خوشبخت می‌شوند. از ته دل می‌خندند‌. عاشق می‌شوند. می‌درخشند.

خوب بودن زندگی و روزگارمان به شرایط مربوط نیست گمانم.

بیت از کجا پیدا شد؟ تفآل زدم برای باز شدن گره ذهنم این غزل آمد.

شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست

صَلایِ سرخوشی، ای صوفیانِ باده پرست

اساسِ توبه که در محکمی چو سنگ نُمود

ببین که جامِ زُجاجی چه طُرفه‌اش بشکست

بیار باده که در بارگاهِ استغنا

چه پاسبان و چه سلطان، چه هوشیار و چه مست

از این رِباط دو در، چون ضرورت است رَحیل

رِواق و طاقِ معیشت، چه سربلند و چه پست

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکمِ بلا بسته‌اند عهدِ الست

به هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می‌باش

که نیستی‌ست سرانجامِ هر کمال که هست

شکوهِ آصِفی و اسبِ باد و منطقِ طیر

به باد رفت و از او خواجه هیچ طَرف نبست

به بال و پَر مرو از ره که تیرِ پرتابی

هوا گرفت زمانی، ولی به خاک نشست

زبانِ کِلکِ تو حافظ چه شُکرِ آن گوید

که گفتهٔ سخنت می‌برند دست به دست

 

21
درباره

می‌نویسم پس هستم.

امکانات
قدرت گرفته از بلاگیکس ©