حقِ شیر تا دم در، اون یکی تا فرق سر
تقریبن هرکی منو میشناسه، میدونه گرفتار مسواکزدن و تمیز بودن دندون هستم. شاید به همین دلیله که دخی میخواد دندون پزشک شه. میخاد مامی خوشحال شه. قربونش برم من.
از دیسیپلینهای مسواکی من اینه که ما اول هر فصل مسواکها رو نو میکنیم.
دیشب یعنی ۲۸ مرداد و پس از گذشت ۵۹ زور از نو شدن مَساویک، همسرم پرسید مسواک من چه رنگیه!
و ما سه نفر با شگفتی و وحشت آمیخته به چندش به هم خیره شدیم. از اون نگاههای سریالهای هندی با پس زمینه موزیک Dark ambient
چی عاشقانهش کرد؟
اینکه
وقتی بچهها گفتن بابا جدی میپرسی یا شوخیه و همسرجان گفت نه میدونم سبزه واسه منه و دخی به حسابش رسید و بعد گفت نهنه شوخی کردم قرمزهس و کاکلزری از خجالتش درومد،
همسر قشنگم خیلی عاشقانه گفت چی خیال کردید؟! من اصلن با شماها کاری ندارم با اون مسواکهای بد رنگتون.
فقط مسواک عشقم، من و نسیمم ازین حرفا با هم نداریم.
عاشقانه تفی قشنگی بود. ذوق_مرگم کرد. منی رو که مشکل جدی با قاشق و لیوان دهنی دارم، حتی اگه برای بچههام باشه.
و ایمان آوردم که حق شیر ....
این ضربالمثل خیلی درسته به شرطی که با پارتنرت ندار باشی، نه به حرف که به دل.
برات آرزوش میکنم دوستی که تا اینجای نوشته منو خوندی😘