این‌روزها...

جهانم پر است از مدیریت یک خانواده چهار نفره و یک خانه ولی هنوز هم خودم در راس امور خودم هستم و اینجا از افکار و علائقم می‌نویسم.

جنگ نباشه آزادی نیست!!!

قبلن گفته بودم مدل تلویزیون دیدنم رو براتون: ریموت میگیرم دستم میرم از ۱ تا هرجا حال داشته باشم و بعد هم خاموش. تو بگو روزی نیم ساعت فوقش.

حالا این وسط چی بشه که سر کانال ۲۰۱ مثلن دو دقه مکث کنم.

امروز یه چی دیدم می‌گفت:

دنیای بی جنگ رو تصور کن، همه در آشتی، همه راضی، همه آرام.

ضمن این صحبت‌ها تصاویر قشنگ و دلنشینی هم نشون می‌داد پر از عشق و آرامش و لذت. بعد گفت: 

اما اشکالی هم در این دنیا هست، آزادی وجود نداره چون مخالفتی وجود نداره. آدمها تسلیم موقعیت هستند و پیشرفتی صورت نمی‌گیره.

وقتی اینارو می‌گفت هم یه سری آدم سرخورده‌ی گریون رو نشون میداد که سر به گریبون بودن و مستاصل. انگار مجبور و بی اختیار زندگی می‌کردند.

دیدم چقد راست میگه

جنگ بده.  دعوا بده. قهر بده. نه شنیدن بده، ولی خیلی لازمه برای بهتر شدن برای رشد برای حرکت در مسیر کمال.

بعد گفتم خدایا برای همه تفاوت‌ها شکر. برای همه بن‌بستها، همه نشدنها. 

اصلن تو هرکاری کنی شکر. تو هرچی بخای شکر.

حالا غر هم میزنما ولی تو به دل نگیر، آدمم دیگه. خودت که‌ در جریانی گاهی نمیتونم. کم میارم و محتاج نوازشت میشم، محتاااااااج.

 

12
درباره

می‌نویسم پس هستم.

امکانات
قدرت گرفته از بلاگیکس ©