این‌روزها...

به امید زنده‌ایم و بس.

این روزها

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

که بیش از پیش سردرگمیم و از یک ثانیه بعدمان، بی خبرتر از همیشه، ترنجبین تو چیست؟

چی تو را بی‌خیال دنیا و مافیها می‌کند؟

چی رنج زیستن را از یادت می‌برد؟

به چی آرامی؟

این بیت را خواندم و فکرم درگیر شد که چی می‌تواند آدم را به زندگی سنجاق کند؟

 

 

به قول بزرگی؛ برای اینکه خودکشی نکنی باید ببینی چرا زنده‌ای.

خوشبختی اگر

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

گاهی، روزها یا حتی لحظاتی را یاد می‌کنی، بی اختیار لبخند می‌زنی و بعد بی‌اختیارتر گونه‌هایت تر می‌شود و تو در کنج جانت، هنوز منتظر فردایی هستی به نام  هرگز.

 

پستِ چالشیِ التماسی

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

خوشبختی اگر....

رو شما هم بنویسید.

با هم گشت و گذار این بلای گیس_بریده یا همون بلاگیکس رو پر کنیم از نشونه های کوچیک خوشبختی.

بنویسیم و بعدش یه خدا رو شکر بگیم.

خوب بگیم که خوب بشه.

ها؟ قبوله؟ می‌نویسی؟

بنویس آفرین

دونه دونه اسم نبرم یا ببرم؟ 

همه بنویسید

باشه؟

ببینم چه می‌کنید

 

 

خوشبختی اگر

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

صبح با صدایی بیدار می‌شوی که بی کلام، متوجه‌ات می‌کند یک نفر قبل از تو بیدار شده و دارد بساط صبحانه را آماده می‌کند. تق‌تق فندک گاز. شرشر آبی که کتری را پر می‌کند. زنگ تستر...

خوشبختی اگر

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

کنار تخت‌خوابت، آن سمتی که تو می‌خابی، پریز برق باشد. جایی که دستت بهش برسد و لازم نباشد برای کشیدن سیم شارژر گوشی کوفتی‌ت از نازبالش عزیزت سر بلند کنی.

اگر شارژر را از پریز جدا نکنی چه می‌شود؟ محشر کبرا! چرا؟ چون همسرت بسیااااااااار گیر یک کلیپی است مبنی بر اینکه یک یارویی در ینگه دنیا سیم شارژر  را گذاشت ماند به پریز برق و پرده آتش گرفت.

ای تف‌ها بر روح آن یارویِ جو بده‌ی بیکار کلیپ‌ساز باد!

درددل نسیمانه

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

پسرم ۱۱ ماه کلاس تنبک رفت تا سه شنبه همین هفته. 
استادش که نمیخام معرفیش کنم، یک نوازنده حرفه‌ای و همکار چند آهنگساز بزرگه. 
ایشون رو از دوره شیوع کرونا می‌شناختیم. اون موقع سوپروایزر دوره کوبه‌ای دخترم بود که به صورت آنلاین تدریس می‌شد و بعد تخصصی مدرس تنبک شد در آموزشگاه کامکارها.
پیشرفت پسرم عالی بوده که قطعن به دلیل مهارت تدریس استاد و علاقه شازده‌س. در حدی که طی این ۱۱ ماه ۳ کتاب آموزشی رو تموم کرده و رسیده به هم‌نوازی در کنسرت.
در مهارت نوازندگی استاد حرفی نمیشه زد. بیسته ولی اخلاقش همیشه نیش داشت.
اول اسفند دست پسرم در کلاس ژیمناستیک از آرنج شکست. هم درد و گچ اذیتش می‌کرد هم از دست دادن کلاسهایی که دوست داشت. ژیمناستیک رو که نمیتونست بره به هیچ وجه، ولی موسیقی رو گفتم بیا بریم شهریه دادیم اصلن بچه بشینه. استاد تئوری براش نیم ساعت درس بده و مبانی رو مرور کنه و... که خلاصه بچه حس و حالش عوض شه.
شما باشی فرقی نداره خانم یا آقا، ببینی دست یه بچه که اتفاقن شاگردتم هست، شاگرد خوبتم هست شکسته و بسته به گردنش اومده سر کلاس چی میگی؟
چشمتون روز بد نبینه. این آقا نه گذاشت و نه ورداشت زل زل تو چشمم نگاه کرد بدون حال و احوال پرسی و دلجویی از بچه گفت: عه این برا چی اومده نمیتونه بزنه که!!!
بی‌شعور زیاد دیدم این یکی ولی غول مرحله آخر بود.
به حدی حال بچه گرفته شد که من حال خودم رو فراموش کردم.
همسرجانم مارو که دید می‌خواست بره چپ و راستش کنه پسرم گفت نه من استادمو دوست دارم بابا تو رو خدا ولش کن و.....
خلاصه ما دو هفته صبر کردیم دست بچه خوب شد و رفت تو جریانات جنگ و .... 
بعدش رفتیم کلاس و انگار نه انگار.
هفته گذشته ولی استاد تیر آخرو زد: به پسرم که داشت برای کنسرت آماده میشد گفت ۱۰۰ بودی متاسفم که ۲۰ هم نیستی!!!
خوب لامصب اگه ۱۰۰ بوده چرا اینطوری میگی ؟ بپرس چیزی شده؟ بگو آماده نیستی؟ 
ای مار بگزه اون زبون تلختو مرد.
آدمی یا نه؟ ارتباط انسانی بلدی یا نه؟ توی جامعه بودی یا نه؟
پسرم فرو ریخت.
اومدیم خونه گفت من حتی یک بار دیگه حاضر  نیستم این آدم رو ببینم.
هرچی بهش گفتیم تو که دوسش داشتی گفت لیاقت دوست داشتن رو نداره کسی که بلد نیست درست حرف بزنه!
اعتراف میکنم من تشخیص نمیدم بی لیاقتی رو و به همه محبت میکنم اما بچه ها خیلی میفهمن. نه همه بچه ها. بچه ای که درست باهاش رفتار شده. بچه ای که پدر مادر داشته. بچه ای که خوب و بد رو یاد گرفته.
بعله. بی لیاقتی رو حتی یه بچه هم میتونه تشخیص بده و خدا نکنه آدم لیاقت خوبی رو نداشته باشه. 
من اهل جار و جنجال و دعوا نیستم ولی این یارو شانس آورد که بچه من از موسیقی زده نشد وگرنه نابودش می‌کردم و به واسطه نسبتی که با خانم سالم دارم از کار بیکارش می‌کردم خیلی ملایم و نامحسوس.
بچه طفلی اونقدر موسیقی رو دوست داره که داشت افسرده میشد از بی کلاسی. این شد که ثبت نامش کردم پیش خانم سمانه گلکار هنرمند برای آموزش هنگ‌درام در آموزشگاه فخیمه کامکارها
این بود انشای من درباره تاثیر بیشعوری  و بی لیاقتی توامان بر پیشرفت فرزندم در هنر نوازندگی سایزهای کوبه‌ای
این خانم از قضای روزگار نوازنده حرفه‌ای تنبک هم هست گوگل کنید سمانه گلکار و لذت ببرید

عجب روزیه ۵ شنبه

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

۱.ساعت ۸ صبح رفتیم بازار بزرگ تهران کارت_پر، دست_خالی؛ برگشتیم خونه دست_پر، کارت_خالی.

علی برکت الله.

۲.لباسهای پاییزه بخرید حال کنید به حراجی‌های لباس تابستونی نگاه نکنید، افت کلاس داره.

دخترکم فرمود.

۳.بازار رضا لباساش بیست بود. قیمتاشم عالی بود. چون قراره کلن بشه طلا فروشی.

دلگشا نرفتم. 

۴.ریمل قهوه‌ای بزنید با خط چشم پهن آبی درباری. آقای فروشنده پیشنهاد داد.

همسرجان گفت بگیرم بزنمش مرتیکه هیز عوضی رو. وا!

۵.توی لیست خرید چند مورد موند چون یادمون اومد شازده پسر ساعت ۳و نیم کلاس موسیقی داره.

ساز عوض کرده از تنبلوک به هنگ‌درام.

۶.دخمل پلنر خریده. 

حوصله قرتی‌بازی‌هاشو ندارم.

۷.دلم میخاد پیوستار و ژوزف هی بنویسن من بخونم.

کاش به ژوزف بگم پستهاشو بخونم ویس آپلود کنه که بی حوصله‌ها گوش بدن.

۸.اگه یه خانم خسیس زنجانی همچو من با یه لارژِ پول خرج کنِ اردبیلی مثل همسرجانم ازدواج کنه تعادل برقرار میشه.

در انتخاب همسر دقت فرمایید.

۹.پمپ آب کولر سوخت.

دو روز دیگه دوام میوردی لعنتی.

۱۰.پنجشنبه جمعه شما تعطیلید خانمهای خونه‌دار یا که چه؟

من این دو روز بیشتر میدوئم.

 

 

 

نقطه امن آرامش

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

در جهان‌بینی من جایی برتر از جای دیگر، زمانی برتر از زمانی دیگر و انسانی برتر از انسان دیگر نیست، فقط و فقط طیفی از تشعشعات متفاوت وجود دارد از تاریکی محض تا نور مطلق و امشب در سکوت و خلوت اینجا مثبت‌ترین تشعشعات را دریافت می‌کردم و یک ساعت مدیتیشن داشتم با موزیک یکی از پستهای ژوزف زرین‌قلم

 

 

زائران انگشت‌شمار بودند و همه حرمت آرامش هم را نگه می‌داشتند. 

خنکای آخر شبهای شهریور، دلهای شکسته‌ی شب‌بیدار، چشمهای تر، عطر زیارتگاه، نور ملایم، صدای جیرجیرک‌ها و دستهای خالی محتاج اجابت.

 یادتان بودم بلاگیکسی‌ها.

 

 

شد آنچه باید می‌شد

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

روزها را و روزمرگی‌ها را و گذشته را و نگاهم را دارم ویرایش می‌کنم. نسخه جدیدی از من در راه است.

 

شان نزول پست: زر و زر کردن‌های اخیرم تمام شد به لطف حلقه‌ی باشکوه کنترل ذهن و دو حلقه دیگر که گفتن نامشان ممنوع است.

 

 

مایع ظرفشویی.

یه جایی مهمون بودم، مرام گذاشتم، دو تا بشقاب شستم، بی‌دستکش، پوست دستم سابیده شده، ناخنام که نگم برات! یعنی نه تنها لاک ناخنام پاک شد، دور ناخنامم همه پوسته شد!

چی میریزن توی این پاتیلهای مایع ظرفشویی؟ ظرفامونو می‌شوریم اگر خوب آبکشی نکنیم یعنی این سم رو می‌خوریم؟ خدا به دور.

هیچی دیگه علاوه بر پک پیچ‌گوشتی و فندک و  ۲تا کیسه زباله‌ای که همیشه توی کیفم دارم و یک جفت دستکش ظرفشویی هم خریدم برا کیفم که لازم شد وانَمونم.

و یک نکته جالب: همسر جانم می‌دونه من پیچ‌گوشتی دارم همیشه، اون روز می‌خاست سرباتری یه بنده خدایی رو که کنار جاده مونده بود برداره به من میگه انبردست نداری؟ 

آخی! چرا نداشتم؟ بد شدا🙄

 

چالش گسترش کلمات قصار

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

آقامون بودا فرمودند:

آن‌که بر خود تسلط دارد بزرگ‌تر از کسی است که بر دنیا تسلط دارد.

 

و من شما نویسندگان خوش‌فکر بلاگیسی و بلاگفایی و ... رو دعوت می‌کنم به نوشتن متنی درباره و یا به بیان بهتر در توضیح فرمایش ایشون. 

اصلن همچی حرفی رو قبول دارید یا نه؟ چطور می‌تونیم به خودمون مسلط شیم؟ مسلط شدن به خود شامل جسم، ذهن و روان رو میشه یاد گرفت یا همینه که هست؟ 

حتی می‌تونی درباره این بنویسی که بودا مفت می‌خورده می‌خوابیده نونش از یه جا آبش از یه جا می‌رسیده از سر شکم‌سیری نشسته یه چیزایی برا خودش گفته ما نه به خودمون مسلطیم نه به دنیا.

به هر حال همراه این چالش نویسندگی شو از هم یاد بگیریم.

حتی می‌تونی گزین‌گویه‌ی دیگری رو که خودت دوست داری و برات معناداره گسترش بدی و به اشتراک بذاری.

مرسی در پایان.
 

انگیزه باد هواست

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

و او به غلط، برای وَرکشیدنِ یانباشلار خود و آغازیدن کار، دنبال انگیزه بود، غافل از اینکه بهترین انگیزه برای گشودن باب هرکاری همانا شروع کردن آن کار است

تنها دستاوردِ منتظر یا حتی جویای انگیزه بودن، از دست دادن زمان است و می‌رسی به هیچ و به پشیمانی که خیلی هم درد دارد

درمانش؟ شروع ضعیفِ ناقصِ حتی به در نخور. چرا؟ چون به محض دست بردن به سمت کاری که در سر داری، هستی، ساختاری هم راستا با خواسته‌ی تو به خود می‌گیرد و هولت می‌دهد جلو؛ دیده‌ام که می‌گویم

مسیر دشواری‌ست؟ بله خیلی، اما نه آنقدر که حسرت از زندگی نزیسته، نه آنقدر که سوختن از داغ کارهایِ نکرده و مگر جز برای تحمل سختی به این جهان دو قطبیِ سراسر چه‌کنم-چه‌کنم آمده‌ایم حالا چه می‌شود اگر بار این سختی را در راهی به دوش کشیم که دوزار هم تهش کاسب شویم؟

 

 

گوبی یامادا و رشد شخصی

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

نمیدونم کتابهای ایشون رو خوندید یا نه ولی اَکیدن پیشنهاد می‌کنم البته باید بگم اول برای بچه‌هام می‌خریدم بعد خودم مشتریش شدم.

با زبانی ساده و کودکانه، پیچیدگی‌های زندگی رو مطرح می‌کنه و راه حل میده. 

این سه کتاب رو اول خریدم و بعد بقیه آثارش 

۱. با یک مشکل چه کار می‌توانم بکنم؟

۲.با یک فرصت چه کار می‌توانم بکنم؟

۳.با یک فکر تازه چه کار می‌توانم بکنم؟

نسخه اینترنتی و کاغذی موجوده. گمونم خوشتون بیاد. برای بچه‌ها عالیه و البته بزرگا.

 

 

این روزها

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

گاهی در چیزی دنبال چیزی می‌گردم که نه پیداش می‌کنم نه یادم می‌آید چه بود!

الان، در ترانه فراری با صدای جناب عصار که عرفان طهماسبی نوشته.

شاید دنبال خودم بودم یا تو یا چیزی که بود و دیگر نیست یا هست و من نمی‌خواهمش یا می‌خواهم باشد و باشیم اما مایی نیست یا هیچ. 

یادم نیست.

۱.صبحی که ظهر بود، به کمین بچه‌ها ماندم، در رختخواب. بیدار که می‌شوند، می‌آیند سراغ من و پدرشان، هر روز. 
امروز، اول پسر آمد.
_سرتو بذار اینجا.
گذاشت.
_بغلم کن.
کرد.
_محکمتر.
گفتم و بی‌اختیار به پهلو خوابیدیم و دستم را دور بدن فسقلیش قفل کردم و او بازو و ران کوچکش را انداخت روی تنم، سنگین، با تمام توان یک کودک ۱۰ ساله.
آی کیف داشت.
دختر که بیدار شد و آمد، اولی را فرستادم برود صبحانه درست کند، نیمرو که بشود نهار هم حسابش کرد.
پسرکم آشپز بانمکی‌ست.
دخترکم ۱۰ کیلو سنگین‌تر از من و ۱۰ سانت بلند قدتر از من است.
بغل که می‌کُندَم قدرت جوانیش را دوست دارم.
۲. خانه را به شکل اولش درآوردم به شکل روزمرگی‌هایش قبل از مهمانی.
۳.با همسرجانم ادامه شب هول را خواندیم. خوش گذشت. آشفته نویسی‌ش را دوست دارم.
۴.نوشتم، چندپاره.
۵.وبینارهای عقب‌افتاده دو سه روز اخیر را شنیدم.
۶.خسته شدم.
۷.با خودی از خودهایم درباره عرفان حلقه صحبت کردم. سؤالات جالبی پرسید. من حوصله توضیح نداشتم، مثل همیشه که حوصله حرف زدن ندارم.
۸.گذاشتم پسرم سرم کلاه بگذارد. خندیدیم.
۹.اهالی خانه را بیرون کردم که بنشینم دیوار را نگاه کنم، راضی بودم.
۱۰.هنوز هوس نوشتن پستهای زنانه دارم، بی پرده، بی پروا.
فردا حتمن روز بهتریست.

آمین