آرشیو تیر 1405

پست‌های منتشر شده در تیر 1405

تصمیم گرفتم

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

دیگه شب ساعت ۱۲ به بعد جارو نکشم خونه رو! 

شاید شما متوجه نشید ولی این واقعن تصمیم مهم و سختی بود برای منی که وسواس جارو و گردگیری روزانه دارم. 

چرا ۱۲ شب؟ چون یک مدل بیماری خاص دارم که اقتضا میکنه صبح وقتی بیدار میشم و خونه رو نگاه میکنم باید بی نقص باشه، دارو و درمان هم نداره.

دیشب داشتم یه چیزی درباره وجدان می‌نوشتم یهو وحی شد که آیا همسایه‌ات اگر از این صدای جاروکشی و خودکُشی تو آزار ببیند میتوانی پاسخ دهی؟ یا این آزار را برای خود می‌پسندی؟

دیدم واقعن که خیر و ازین رو دیگر ۱۲ شب که هیچ ۱۰ شب هم جارو نخواهم کشید. خدا کمک کنه دوام بیارم!

راستی فقط ما دختر تورکها وسواس تمیزی داریم یا که چه؟

 

 

می‌گویم من اصلاً نمی‌خواهم کسی بشوم. من فقط می‌خواهم خودم باشم. اگر ساعدی هست در من است. اگر نسیم یا گلشیری هست در من است. اما من نه تعهّدی به کسی دارم، نه چیزی. من هر چه کرده‌ام برای خودم بوده است. هر چه نوشته‌ام فقط و فقط پریشانی خودم بوده است. یا دست کم از این پس این‌گونه خواهد بود. تعهد من فقط به خودم است…

(اکبر سردوزامی) 

 

نسیم‌نوشت: شجاعت زیادی میخاد که فریاد بزنی و بگی این خودِ من هستم و شبیه کسی نیستم و نمیخام باشم.

گاهی خودمون هستیم اما در ظاهر همرنگ جماعت می‌شیم که تنها نمونیم و من همیشه فکر می‌کنم به کسالت و حال بد بعد از ترک اون جماعت نمی‌ارزه اصلن.

 

و اضافه میکنم این گزین‌گویه از آندره ژید:

بهتر است به خاطرِ چیزی که هستیم از ما متنفر باشند تا به خاطرِ چیزی که نیستیم دوست‌مان بدارند.

میگه آنلاین یه گروه فامیلی داریم: خاله و دخترخاله و دایی و زن دایی و مادربزرگ.

یه گروه دیگه هست دو تا از خاله ها و بچه هاشون فقط.

یه گروه دیگه هست فقط من و مامانم و خواهرم.

یه گروهم هست همه هستن جز دایی و زن دایی برای دورهمی و مهمونی.

_چه خبر ه یه گروه کافیه دیگه!

_این گروه‌های انشعابی برای غیبته!

_اگر با هم اختلاف دارید و غیبتتون میشه  خوب از هم فاصله بگیرید گروه بازی برا چیه؟

_داربم قرار می‌ذاریم برا دورهمی.

_عجب! اذیت نمیشین از هم‌نشینی با کسی که غیبتش کردید؟ می‌تونید راحت لبخند بزنید؟

_چیه مگه؟

_آخه من چشمام رسواس و بنده‌ی بی‌چون و چرای قلبم. نمیتونم دو مدل باشم با آدما.

همیشه، من مقصرم.

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

دخترم دیروز به من دروغ گفت. وقتی فهمیدم مغزم آتش گرفت. سکوت کردم. 

من مقصر بودم. نه به خاطر تربیتش یا اینکه از من ترسیده باشد و دروغ گفته باشد؛ نه. به این دلیل که مطمئنم جهان اطرافم آیینه تمام نمای من است. 

اگر دروغ شنیدم یعنی دروغی در من وجود دارد که این شکلی خودش را به من نشان می‌دهد.

باید راست‌گرفتارتر و راست‌کردارتر و راست‌اندیش‌تر باشم از این به بعد.

 

 

پی‌نوشت: درباره تراز آزمونش دروغ گفت بچه‌م نه از اون دروغای درد‌دار فقط من زیادی حساسم به درست بودن همه چی.

امروز

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

صبحانه اعضای خانواده را در سینی‌های جدا گذاشتم و بردم روی تختخوابشان بخورند!

هر سه چه حال خوبی داشتند.

خوب است کسانی را داشته باشی ‌که آرزوهای خودت را برایشان برآورده کنی تازه این‌طوری یاد می‌گیرند که تو چی دوست داری و اگر روزی بخاهند خوشحالت کنند راهی بلد هستند.

پسرم به گوجه گیلاسی می‌گوید گوجه هولوپّی با این توجیه که اگر گاز بزنی می‌پاشد به سر و صورتت پس باید هولوپّی بندازی توی دهنت.

بچه ها سینی صبحانه را دیدند فیگور شاهزاده گرفتند و کیف کردند اما همسرجان گفت شرمنده کردی چه خبر است امروز؟

صبحانه که می‌خورد من کنارش دراز کشیدم و یاداشتهای ممنوع را خاندم اثر آلبا دسس ده پس.

اعتراف‌لوسانه: خودم می‌دانم اسم کتاب و نویسنده را اشتباه گفتم دوست عزیزم. 

بیدار که شد

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

همانجا در رختخواب کش و قوسی به تن خسته اش داد‌، صدای تق و توق مفاصل: بقیه آدمها هم بعد از خواب شب خسته هستند!؟

آشپزخانه و تا آب جوش بیاید ادامه نرمشهای روزانه برای جلوگیری از  CFS بنا بر عادت ۱۵ ساله.

چای دم می‌کند: امروز صبحانه چی بخوریم؟

سفره، میز را می‌چیند. 

لیست کارها، دیشب فرصت نشد بنویسد.

روزهایی که از شب قبل برنامه‌ریزی نمی‌شوند تا آخر شب دور خودشان می‌چرخند، بی حاصل.

کاش امروز هدر نشود.

دکمه ماشین لباسشویی و ۳۶ دقیقه زمان.

دکمه‌ماشین ظرفشویی و ۴۸ دقیقه زمان. همزمان فکری برای  نهار. 

آینه، هنوز هم خودش را ۳۰ ساله می‌بیند. موهایش را می‌بافد: زندگی از سر گرفته می‌شود.

الهی به امید تو.

 

 

به هزار زبان

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

عذرخواهی می‌کرد

و من در فکر دیباچه گلستان بودم: 

 

اندیشه کردن که چه گویم، 

به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم

نکو گوی،  گر دیر گویی چه غم.

 

بله جناب سعدی، بعد از چند ۱۰۰ سال هنوز هم حق با شماست.

Since vs. Ago

تفاوت و کاربرد این دو نازنین را برای رایا توضیح می‌دهم:

Since برای بازه‌ای از زمان. کاری که در گذشته شروع شده و تا کنون خودش یا تاثیراتش برقرار است.

I am here in ruined Iran since i've opened my eyes .for the first time

اما

Ago  برای کاری که در نقطه‌ای از گذشته ثبت شده و تمام.

I was single 15 years ago. 

و به محض امضای قرارداد ازدواج، دوران مجردی تمام شد و ماند یک خاطره.

هر دستاوردی رایا جان، یک نقطه است. برای رسیدن به دستاوردهای نقطه ای نخواه که بازه‌های زمانی عمرت، تند تند بگذرد.

از مسیر رسیدن به دستاوردهای نقطه‌ای عمرت لذت ببر.

زندگی همین لحظه‌هایی‌ست که می‌خواهی زودتر بگذرند تا یک تیک بگذاری کنار خواسته‌های نقطه‌ایت.

لحظه موفقیت تحصیلی.

لحظه موفقیت عاطفی.

لحظه موفقیت مالی.

لحظه موفقیت شغلی.

مسیرهای عمرت را فدای مقصدهای لحظه‌ای نکن.

صبحی اومدم پارک کنم گل‌گیر گرفت به ماشین مردم!

شماره همسر عزیزتر از جانم رو برای راننده گذاشتم.

خاستم شکر بریزم از دستم در رفت پاشید روی میز.

جمعش کردم با مشقت.

خاستم پنجره رو ببندم باد کولر زد انگشتم پرس شد ناخنم سیاه.

تهمورس میگه جلو در پارکینگ وایساده بودم در وا شه برم تو یهو یکی کوبید پشتم ۱۰۰ تومن خرج و یک هفته علافی تعمیر گذاشت رو دستم‌. در پارکینگشون سر پیچه دید نداره.

سینا میگه ساعتم نمی‌دونم کجا گم شد.

آتنا میگه دوتا بچه‌ش با هم آبله مرغان گرفتن.

مریم میگه مادرم از پله افتاده بیمارستانه.

مژده میگه قرارداد بسته بودم مجوز کار لغو کردن. بازیگره.

مادرشوهرجانم میگه اینا نحسی صفره.

صدقه بذارید لای قرآن و آخر صفر رد کنید بره. یه مرغم ببرید در امامزاده قربانی کنید بدید نیازمند.

دارم فکر می‌کنم صفر نحسه؟

روزا سعد و نحس دارن یا ذهن ما این تقسیم بندی رو انجام میده؟

صدقه رو گروکش کنیم؟ از خدا گرو نگه داریم؟ 

یا خیر برسونیم که خیر ببینیم؟

خیر بخواهیم که خیر نصیبمون شه؟

مرام شما چیه؟

 

شما فرمودید

《تحمل نام دیگری است برای بی اعتنایی》

خیر. نیست.

بی اعتنایی درد ندارد اما تحمل، سراسر درد است و رنج.

ولی اینو خوب گفتی:

پول، حس ششمی است که بدون آن نمی‌توان از پنج حس دیگر لذت برد.

شدیدن تجربه شده و درست.

 

CNN

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

از ایران می‌گوید و من غرق خبرم.

از اتاقش می‌آید بیرون و غرولندکنان تلویزیون را خاموش می‌کند؛ 

((بیخود می‌کنی درباره ایران حرف می‌زنی وقتی تو ایران نیستی.)) پسرم می‌گوید. فقط ۱۰ سال دارد.

نسل جدید معرکه‌اند.

اما امروز ایستادم. 

سوار شود. 

شاید چهره‌اش قابل اعتماد بود! 

طبق روال وقتهایی که ما آدمها، خدمات رایگان پیش بینی نشده از ناشناسها دریافت می‌کنیم، در طول مسیر دعا و ثنایم کرد و موقع پیاده شدن گفت: 

الهی هیچ وقت دغدغه اولاد نداشته باشی.🙂
دعای قشنگی بود.
این روزها تنها دغدغه من همین است.

 

 

 

آدمها

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

فقط وقتی می‌میرند گه خودشان دلشان بخواهد بمیرند و او سالها قبل از اینکه بمیرد، مرده بود و دفن شده بود در دل کسانی که دوستشان داشت ولی نمی‌دانستند.

از سیاهی می‌نویسم.

نسیم کمالی نسیم کمالی · نسیم کمالی ·

زشتی را می‌نویسم.

هرچه دلم خواست می‌نویسم.

از دوری می‌نویسم.

از سوختن رویا.

از محال.

ذهنم آزاد، بی ممیزی.

خواننده؟ هرکه باشد.

از بدترین‌ها می‌نویسم، از هرچه نفرت‌انگیزتر از آن نیست.

خودخواهانه می‌نویسم.

بدخط می‌نویسم.

دروغ می‌نویسم.

می‌نویسم و پاره می‌کنم و دور می‌ریزم.

دوباره می‌نویسم.

این‌بار تاریک‌تر.